ناصر الدين شاه قاجار
73
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
به چاه فرو برويم . هوا تغيير كرد . بسيار گرم شد . احوالم كسل شد . سردرد گرفت . كمر و اعضا درد گرفت . خرد « 1 » و كوبيده بودم . به غروب هم چيزى نمانده بود . از طرف دست چپ از تنگهء بسياربسيار بسيار سختى ، مرتفعى گويا چشمه و سرآب است ، كه آبش رو به مغرب به اردو مىرود . پى آب را ، الى يك فرسنگ و نيم بيد كاشتهاند . در بهار بايد خيلى آب داشته باشد . حالا هم چهار پنج سنگ آب داشت . دم آب عمارت « 2 » كوچكى ملك نياز خان بنا كرده است . تمام نيست . دهى هم هست . بعد رانديم اردو دور ، از آب افتاده است بسيار بد . [ هم ] تنگ هم كثيف . رفتم منزل . پياده شده چادرها را لب همين آب زدهاند . طرفين اردو همه كوه است . دره تنگ است . با كمال كسالت وارد منزل شدم . يبوست و سرما سرمام شد . شب را زود و بد خوابيدم . روز پنجشنبه شانزدهم [ شهر شعبان ] امروز بايد به سرپلذهاب برويم دو فرسنگ [ و ] نيم راه است ، الى سرپل . اما اردو گذشته به قرهبولاغ رفته بود ، كه از سرپل الى آنجا نيم فرسنگ راه است . صبح با كمال كسالت برخاستم سوار كالسكه شده ، رانديم رو به مغرب طرفين راه همه كوههاى سخت است و سنگى ، كه به هيچ وجه عبور ممكن نيست ، و عرض دره هم تنگ بود . راه كالسكه همه سنگ بود بسيار بسيار بد . لابد « 3 » به كالسكه نشسته بوديم . يك فرسنگ و نيمى رانديم پياده شده ، دست چپ به ناهار افتاديم . دهى در سمت دست راست پيدا شد « بشيوه » مىگفتند ، نزديك بود . دهات و مزارع زياد كوچك [ و ] محقر بعضى خانه كپرى ، در طرفين راه خيلى بود ايلات چادرنشين و رمه گوسفند زيادى در صحرا بود . ايلات اغلب سنجابى بودند كه مىخواستند بروند خاك روم . [ 319 ] بعد از ناهار برخاستم قدرى روزنامه ديروز را نوشتم . اول امروز ، چرتى كوچكه ، به ابهّت كيكاووس هنوز ناهار نيفتاده ، دوان ، دوان ، آمد . يك دراج توى كيسه آورد . گفت : باقوش گرفتم . سياچى مياچى ، تيمور و . . . و جميع توپچىها ، همراه مملى با دست شكسته و . . . و . . . صبح ، تاريكى ، براى درّاج رفته بودند . همهجا را بهم زده بودند . خيلى دراج بوده
--> ( 1 ) . اصل : خورد ( 2 ) . اصل : عمارتى ( 3 ) . لابد : ناچار